ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

زبان و ادبیات کردی  چاپ

تاریخ : 2 بهمن 1390 در ساعت 7:15 PM

ادبیات کرد را می‌توان به چهار بخش جداگانه تقسیم کرد. بخش نخست ادبیات فولکلوریک کردی : یعنی آنچه تا به امروز ادبیات و زبان کردی را حفظ کرده وآن را سرپا نگه‌داشته است. این بخش از ادبیات را سینه به سینه از پدران وپیشینیان خود نقل کرده‌اند و به آوازحزین و با آهنگ خاصی گاه بی سازوگاه با نوای نی می‌خوانند.ادبیات فولکلوریک به صورت نثر یا شعر هجایی غیرعروضی است و آنها را «بیت» یا «چریکه»می‌نامند، می‌توانیم بگوئیم که نثربیشتر از نظم در آثار ملت کرد خود را نشان داده است. وقتی که صحبت از نثرمی‌کنیم منظور همان نثری است که در قالب«بیت» و« چیرۆک »و راز ونیازهای که از زمانهای دور نقل شده‌اند و از نسلی به نسل دیگر  رسیده‌اند. 

 

« چیرۆک » در مورد حوادث روز بحث می‌کند. «چیروک»‌هاییکه امروز نوشته‌ می‌شوند جدا از «چیرۆک»هایی است که در گذشته گفته شده‌اند. «چیرۆک» هایگذشته صحبت از پهلوانی و طلسم و جادو و... است که این نوع « چیرۆک»ها کمتر به مسائل روز مردم و درگیر آن با مسائلی که عادی هستند اشاره دارد و تنها در محافل که شیوه‌ی نقالی داشته‌اند به کاربرده می‌شد .

«چیرۆک» یا «بیت»های قدیمی که بر سر زبانها بودند مکتوب شده­اند و شروع به چاپ کردن آنها شده است و یکی از این «بیت»های قدیمی که در این‌جا می‌توان به آن اشاره کرد «بیت» «بالی  و بارام- Bale w baram»[است که در این نوع «بیت» هم عبارات و هم بعضی از کلمه‌های به‌کار رفته در آن قدیمی هستند که دلیل آن را می‌توان در این دانست که «بیت»هایی که در آن زمان به چاپ می‌رسیدند از زبان خود مردم بدوی (درس نخوانده) و ساده نوشته می‌شد و بدون هیچ‌گونه ویرایش به چاپمی‌رسیدند.                    

  نویسندگان و یا بهتر بگوئیم سرایندگان این‌گونه    «چیرۆک»یا«بیت»ها ناشناخته‌اند و فقط راویانی  بودند

و هنوز نیز هستند که آنها را از بر می‌خواندند. عمر این بخش از ادبیات کردی به سبب مدون نبودن «بیت» یا «چیرۆک»ها و ناشناخته ماندن سرایندگان معلوم نیست و برای جمع‌آوری و تدوین این بیت‌ها جمعی از علاقمندان به ادبیات فولکلوریک کردی اعم از خارجی و یا داخلی تلاش‌هایی کرده و زحماتی کشیده‌اند از آن جمله  می‌توان به اوسکارمان (mann Oskar)مستشرق آلمانی که زبان کردی را در ایران آموخت و به کار جمع‌آوری ادبیات پرداخت، اشاره کرد. این خاورشناس دلسوز در حدود (سالهای 1906-1907)میلادی به عراق و سپس به ایران سفر کرد و چندی در میان ایلات بختیاری لر و کرد بسر برد و دربارة لهجه‌های مختلف این اقوام به تحقیق و تعمق پرداخت. هنگام بازگشت به آلمان هرآنچه را جمع‌آوری کرده بود تحت عنوان (تحفه‌ی مظفریه) به چاپ رسانید که همین مکریانی نیز آن را به زبان کردی (سورانی) برگردانده است. و دیگری روژه لسکو (Roger Lescot) خاورشناس فرانسوی، عضو افسران لژیون دونور که در سال 1917 میلادی متولد شد و تحصیلات و مطالعاتش را در مدرسه شرق‌شناسی به پایان رسانده و تخصصش را در بخش کردولوژی شهر  و دمشق به پایان رسانیده است که از مهمترین آثار آن می‌توان به افسافه (مم آلان‌پادشاه کردها) اشاره کرد. و در این میان می‌توان از مطالعات و تحقیقات مدو­ن دیگر از خاورشناسان روسی نیز تقدیر و یاد کرد.

 

بخش دوم اشعار عروضی زبان کردی که تقریباً مشابه اشعار زبان‌های فارسی و عربی سروده شده‌اند و اغلب نیز در سبک‌ هندی و کمتر عراقی هستند، این بخش از ادبیات کردی سابقه‌ای نزدیک به سه قرن دارد و بزرگ‌ترین نمایندگان آن گویندگان و غزل سرایانی چون احمد خانی،ملای جزیری، فقی طیران , نالی، سالم، وفایی، هیمن، هژار و... هستند. که در کارهای خود توجه به مسایل انسانی، ملی، طبیعت و مذهب و... را سرلوحه کار خود قرار داده‌اند. 

ادامه ...

شعری از عبدالجبار کاکایی شاعر ایلامی  چاپ

تاریخ : 3 دی 1390 در ساعت 4:16 PM

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا

چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم

اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم

چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم

تو را نفس کشیدم و  به گریه با تو ساختم

چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم

تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره

سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره

ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام

گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه

گذشت عمر  چاپ

تاریخ : 8 مهر 1390 در ساعت 12:24 PM

گذشت عمر و به دل عشوه میخریم هنوز..... 

 

از تو بگذشتـــم و بگذاشتـمت با دگــــران 

رفتـم از کوی تـــو لیکن عقب ســر نگـران 

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی 

تـو بمـــــان و دگران، وای به حـال دگـــران

هبوط بی‌دلیل....  چاپ

تاریخ : 3 مرداد 1390 در ساعت 6:00 PM

خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر 


آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف
ابرهای سربه‌راه، بیدهای سر به زیر 


ای نظاره شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر! 


آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح!
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر 


مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان
مثل لحظه‌های وحی؛ اجتناب ناپذیر
 


ای مسافر غریب در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر! 


از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر! 


این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها
این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر 


دست خسته مرا، همچو کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر!

قیصر شعر ایران

برو ای دوست  چاپ

تاریخ : 29 اسفند 1389 در ساعت 11:34 AM

 

برو ای دوست ، برو !

برو ای دختر پالان محبت بر دوش !

دیده بر دیده ی من ، مفکن و نازم مفروش ..

من دگر سیرم ... سیر .. !

بخدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست !

تف بر آن دامن پستی که ترا پروردست !

 کم بگو ، جاه تو کو ؟ مال تو کو ؟ برده ی زر !

کهنه رقاصه ی وحشی صفت ، زنگی خر !

گر طلا نیست مرا ، تخم طلا ! ... مردم  من !

زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف

آتش سینه ی صد ها تن دلسردم من !

دل من چون دل تو صحنه ی دلقکها نیست !

دیده ام مسخره ی خنده ی چشمکها نیست !

دل من مأمن صد شور و بسی فریاد است!

ضربانش ، جرس قافله ی زنده دلان

طپش طبل ستم کوب ، ستم کوفتگان

 ساعت ، پایان شب بیداد است!

دل من ، ای زن بدبخت هوس پرور ، پست !

شعله ی آتش  شکن  است !

حیف از این قلب ، از این قبر طرب پرور درد

که به فرمان تو ، تسلیم تو جانی کردم

حیف از آن که با سوز شراری ، جانسوز

پایمال هوس هرزه و آنی کردم

در عوض با من شوریده ، چه کردی ؟ نا مرد ! { نا زن ! }

دل بمن دادی ؟ نیست ؟

صحبت از دل مکن ، این لانه ی شهوت ، دل نیست !

دل سپردن اگر اینست  !
که این  مشکل نیست !

هان ! بگیر ، این دلت : از سینه فکندیم بدر !

ببرش دور ببر

ببرش تحفه ز بهر پدرت ، گرگ پدر !

شعری از زنده یاد قیصر امین پور  چاپ

تاریخ : 21 بهمن 1389 در ساعت 1:25 PM

پیش از اینها فکر می کردم خدا

خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور      <---- به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ادامه ...

دندان من!!!  چاپ

تاریخ : 15 بهمن 1389 در ساعت 6:36 PM

مانند دهان سنگی یک مرده

انگار هزار سال خوابش برده

دندان من اعصاب ندارد دیگر

از فرط گرسنگی خودش را خورده 

 

شعری از شاعر ایلامی استاد صفربیگی

نگاه  چاپ

تاریخ : 1 دی 1389 در ساعت 6:00 PM

                                              

نگاه من                            

نگاه او 

هوای سرد کوچه مان 

پنجره ای که بسته است 

نفس نفس تنفسم، بخاری از غم درون 

به سطح سرد شیشه ها نشسته است....                                            

       

 *************** 

کنون اگر به دست خویش غبار شیشه برکنم 

و او اگر خبر شود از این تلاش دست من 

خیال می کند که من طرح وداع بسته ام!!! 

گمان کنم گمان کند که دیده ام ازین نظاره خسته است 

گمان کنم گمان کند که بنده اش ز بند عشق رسته است.... 

 

**************** 

 

از این به بعد هر زمان که مه جدایمان کند 

به جای دست گونه را به سطح شیشه می کشم 

گمان کنم گمان کند که اشک من 

غبار غم ز روی شیشه شسته است.................... 

 

  شعری از قیصر شعر ایران

   1      2      3      4    >>