تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

  چاپ

تاریخ : 30 آبان 1389 در ساعت 08:37 AM

 معلم شهید دکتر علی شریعتی

 

اگر زیبایی نداری، مهم نیست، هستند کسانیکه زیبا نیستند 

اگر ثروت نداری، مهم نیست، بسیارند کسانیکه با پول اندک هم زندگی
می کنند 

اگر موقعیت و مقام بالای اجتماعی نداری، مهم نیست، پست ها و مقام های بالای اجتماعی متعلق به افراد معدودی است 

اگر سواد بالایی نداری، مهم نیست، تعداد کسانیکه سواد بالا ندارند اما زندگی آرمانی دارند کم نیست  

اما اگر عزت نفس نداری برو بمیر که هیچ نداری.

ونگوگ  چاپ

تاریخ : 28 آبان 1389 در ساعت 11:20 PM

نقاش نامدار زاده‌ی هلند بود. هرچند او در زمان حیاتش در گمنامی کامل به سر می‌برد اما اکنون به عنوان یکی از تاثیرگذارترین نقاشان پسا دریافتگر (پست امپرسیونیست)

شناخته ‌می‌شود. او در اواخر عمر به شدت از بیماری روانی رنج می‌برد و همین موضوع به خودکشی او منجر شد.

 

 خود نگاره ای از ونگوگ

کودکی و جوانی


ادامه ...

پریسا  چاپ

تاریخ : 28 آبان 1389 در ساعت 11:18 AM

زندگینامه" پریـســـــــا" از زبان خودش

 

پریسا 

در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسیده است. بزرگ‌ترین مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصیل هر وقت برنامه‌اى بود که از من مى‌خواستند شرکت کنم، او نه تنها مخالفت نمى‌کرد، بلکه بسیار هم تشویق می‌کرد. با حمایت و تشویق‌هاى او بود که من در مسابقات هنرى مدارس شرکت می‌کردم.

آخرین بارى که در رشته آواز رتبه اول را در بین تمام دانش‌آموزان سراسر کشور کسب کردم، با استادم مرحوم محمود کریمى که از اعضاى هیئت داوران بودند آشنا شدم. استاد کریمى مرا بسیار تشویق کردند و پیشنهاد کردند که براى آموزش موسیقى ایرانى (دستگاه‌ها و ردیف موسیقى سنتى) شاگرد ایشان شوم. لذا تحصیل موسیقى سنتى ایران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز کردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، که ایشان براى آغاز کار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى کردند. ولى کار آموزش من زیر نظر مستقیم ایشان و تا سال‌ها پس از آغاز کار حرفه‌اى ادامه داشت.

همکارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، که در این مدت برنامه‌هایى در تلویزیون اجرا کردم و کنسرت‌هایى در تهران و بعضى شهرستان‌ها و نیز همراه با گروه‌هاى مختلفی که در آن وزارتخانه فعال بودند، کنسرت‌هایى در خارج از کشور براى معرفى موسیقى سنتى ایران اجرا کردم. تصور می‌کنم این کنسرت‌ها بین سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است.

در سال 1352 ازدواج کردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مرکز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى ایران (وابسته به سازمان رادیو تلویزیون) که به ابتکار و مدیریت استاد دکتر داریوش صفوت پایه‌گذارى شده بود، به همکارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسیقیدانان مرکز، عازم سفرى به بلژیک و فرانسه براى اجراى کنسرت شدیم.

به این ترتیب همکارى من با مرکز حفظ و اشاعه موسیقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 که آخرین سال فعالیت حرفه‌اى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در این دوران در محضر استاد دوامى نیز با سبک اجراى تصنیف‌هاى قدیمى و آواز سنتى آشنایى پیدا کردم.

مجموعه فعالیت‌هایى که در این دوران انجام شد عبارتند از شرکت در سه جشن هنر شیراز، اجراى چند برنامه در تلویزیون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى کنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از کشور. 

 

پریسا

در اواسط سال 1357 جهت شرکت در «فستیوال موسیقى آسیا»1 به دعوت «بنیاد ژاپن»2 به کشور ژاپن سفر کردم که شرح مفصل آن در «آواهاى موسیقیایى آسیایى»3 منتشر شده است.

در سال 52 ازدواج کردم و فرزندانم سارا، لیلا و دارا به ترتیب در سال‌هاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اکنون دختر بزرگم ازدواج کرده و صاحب دو دختر است.

بعد از انقلاب، در سال‌هاى 57 و 58 و به هم ریختن وضعیت موسیقى ایران فعالیت موسیقى من به ناچار متوقف شد و با به دنیا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانواده‌ام گردید. در سال 70 مرکز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى مجددا از من دعوت کرد که در آن مرکز به خانم‌ها آواز ایرانى تعلیم بدهم. با توجه به این که خانم‌ها در هیچ کجا اجازه ابراز وجود در زمینه موسیقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر می‌رسید قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراین، همکارى با آن مرکز را بیفایده ندانستم و دعوت را پذیرفتم.

فکر مى‌کنم سه یا چهار سال با آن مرکز، که فضایش با فضاى قبلى بسیار متفاوت بود همکارى کردم و شاگردان زیادى در این مدت با موسیقى دستگاهى ایران آشنا شدند. به هر حال همکارى من با مرکز ادامه داشت، تا زمانى که براى اولین بار در سال 1995 میلادى با گروهى عازم سفر خارج از کشور شدیم و کنسرت‌هایى در اکثر کشورهاى اروپایى اجرا کردیم، که بسیار مورد استقبال هموطنان عزیز مقیم خارج از کشور قرار گرفت.

همکارى من با مرکز، پس از بازگشتم به ایران قطع شد و از آن پس به تعلیم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاریخ (1995) تاکنون، سفرهاى خارج از کشور من براى شرکت در فستیوال‌هاى مختلف بین‌المللى و اجراى موسیقى سنتى ایرانى براى علاقه‌مندان خارج از کشور آغاز شد و ادامه یافت.

@@..:::..اندر وادی سیاست..::..@@  چاپ

تاریخ : 27 آبان 1389 در ساعت 1:19 PM

1- یک‌ روز یک‌ نفر اصلاحاتی‌ به‌ بن‌بست‌ رسید. با یک‌ آرامش‌ فعال‌ دنده‌ عقب‌ گرفت‌ تا از بن‌بست‌ خارج‌ شود. متأ‌سفانه‌ افتاد داخل‌ جوب!
2- یک‌ روز یک‌ اصلاحاتی‌ به‌ بن‌بست‌ نرسید، طی‌ یک‌ بازدارندگی‌ فعال‌ دنده‌ عقب‌ گرفت‌ تا به‌ بن‌بست‌ برسد، منتهی‌ دستپاچه‌ شد محکم‌ زد به‌ درخت!
3- یک‌ روز یک‌ اصلاحاتی‌ دیگری‌ را هر کاری‌ کردند به‌ بن‌بست‌ برسد، نرسید، برای‌ همین‌ در یک‌ وضعیت‌ بحران‌ساز دنده‌ عقب‌ گرفتند زدند بهش‌ گفتند: اصلاحات، مقصر است... از عقب‌ زده‌ به‌ ما!
4- یک‌ روز یک‌ اصلاحاتی‌ داشت‌ دنده‌ عقب‌ می‌آمد که‌ به‌ بن‌بست‌ رسید. در یک‌ اقدام‌ تاکتیکی‌ از ماشین‌ پیاده‌ شد، از دیوار بالا رفت!
5- یک‌ روز یک‌ اصلاحاتی‌ نه‌ دنده‌ عقب‌ می‌آمد نه‌ دنبال‌ بن‌بست‌ بود، برای‌ همین‌ هیچ‌کس‌ تحویلش‌ نمی‌گرفت. می‌گفتند فراجناحی‌ عمل‌ می‌کند.
6- یک‌ روز یک‌ اصلاحاتی‌ به‌ دنده‌ عقب‌ رسید، در یک‌ فرآیند ماهیتی‌ بن‌بست‌ شد.
7- یک‌ نویسنده‌ای‌ به‌ بن‌بست‌ رسید، سرش‌ به‌ سنگ‌ خورد، قاطی‌ کرد، مطلبش‌ دنده‌ عقب‌ رفت، زد به‌ گل‌آقا

 

یک سرقت ادبی (کی میدونه، شایدم سیاسی) از وبسایت گل آقا

بیا برگردیم  چاپ

تاریخ : 22 آبان 1389 در ساعت 1:29 PM
بیا برگردیم  
رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم 
 قصد این قوم فریب است بیا برگردیم  
عشق بازیچه ی شهر است ولی در ده ما  
دختر عشق نجیب است بیا برگردیم 
 کرمها در دل هر کوچه اقامت دارند  
روستا مأمن سیب است بیا برگردیم 
 چه حسابیست در این شهر که در مبحث جبر  
جای بعلاوه صلیب است بیا برگردیم 
 
شاعر:؟

راز و "فریدون مشیری"  چاپ

تاریخ : 21 آبان 1389 در ساعت 8:16 PM

فریدون مشیری 

 

آب از دیار دریا،

با مهر مادرانه،

آهنگ خاک می کرد !

***

برگرد خاک میگشت

گرد ملال او را

از چهره پاک می کرد،

***

از خاکیان، ندانم

ساحل به او چه می گفت

کان موج ناز پرورد،

سر را به سنگ می زد

خود را هلاک می کرد ؟؟!!

روز مبادا  چاپ

تاریخ : 21 آبان 1389 در ساعت 00:05 AM

..:::..روز مبادا..:::..

.....::::..... 

 

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

 چونانکه بایدند

 نه باید ها ...

مثل همیشه آخر حرفم

 و حرف آخرم را

با بغض می خورم...

عمری است

 لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم :

باشد برای روز مبادا !

اما

 در صفحه های تقویم

 روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

 اما کسی چه می داند ؟

شاید

 امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

 چونانکه بایدند

نه باید ها ...

هر روزِ بی تو

 روز مباداست !

  چاپ

تاریخ : 17 آبان 1389 در ساعت 11:44 PM

   1      2    >>